تبليغاتX
میمه ی اصفهان

بسمه تعالی

سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر و زن مبارک باد

 

خوبی زن هر چه باشد از عطای مادر است

                          کل صدق و قدس مادر جرعه ای از کوثر است

آن وجودی را که قران کوثرش نامیده است

                           گوهر یکتا ی زهرای بتول اطهر است

بارها بوسیده دستش خاتم پیغمبران

                            بس که زهرا نازنین و خوب و پاک و انور است

منبع فیضی که روشن کائنات از روی اوست

                              اوج اعجاز خداوند عظیم اکبر است

دون خالق، فوق مخلوقات عالم فاطمه(س)

                       همسر مولا علی(ع) و دختر پیغمبر است

افتخاراتش فقط مخصوص او در خلقت است

                     زین سبب زهرا به کل آفرینش سرور است

دختر پیغمبر و شیر خدا را همسر است

                    هم امامان عزیز و مهربان را مادر است

عرض تبریک و خوش آمد بر قدوم فاطمه(س)

                خاصه که امروز هم روز زن و هم مادر است

دوست دارم مهرشان قلب مرا روشن کند

                           نامی درمانده را لطف ائمه یاور است 

 عباسعلی اسکندریان(نامی)  ۲۲/۲/۱۳۹۱

مصادف با روز مادر و روز زن        

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:33 |

بسمه تعالی

 

لطف سرشار

یک  خطا کردم و یک عمر گرفتار شدم                        

     کار و کاشانه ز کف رفت و خطا کار شدم

 

یا رب این فتنه کجا بود که چون تیر اجل                        

   آمد از غیب و من   خسته گرفتار شدم

 

آتشی بود که از شهر سپاهان برخاست                            

  من به قزوین هدف تیر شرربار شدم

 

زندگی راحت و خوش بود ولی شر حسود                 

       تیره کرد روز و گرفتار شب تار شدم

 

درد غربت اگرم بود ولی خوش بودم                          

    حالیا در وطنم بی کس و بی یار شدم

 

حکم حق را نشنیدم که چنین خوار شدم       

                    من گلی بودم و اکنون چو خس وخار شدم

 

ای خدا دست مرا گیر که فریاد رسی                       

      نیمه شب از کرم و لطف تو سرشار شدم

 

ختم کن عاقبت کار مرا خیر عظیم                  

              فیض از توست  اگر نامی اشعار شدم

دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)

12/2/1391 - اصفهان

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 3:0 |

مصحف فاطمه(س) از نگاه امامان

محمد حسن امانى

فاطمه(س) خود سرى از اسرار الهى است و دسترسى و شناخت مقام بلندش براى ما انسانهاى خاكى به سادگى ممكن نيست، بالاتر از آن، گوشه‏هاى بسيارى از زندگانى‏اش چون در در صدف مخفى و پنهان باقى مانده است.

مصحف فاطمه(س)، سرچشمه جوشان معنويت و دانشها كه از طريق وحى بر او نازل گشته مانند قبر مطهرش رازى است كه در پرده مانده و در اختيار ما خاكيان نيست. به راستى مصحف فاطمه(س) چيست؟ چه زمانى به وجود آمد؟ چه مطالبى را در بر دارد؟ و اكنون كجاست و در اختيار كيست؟ و ... پرسشهايى است كه تا حدودى پاسخ آنها در اين نوشتار مختصر روشن مى‏گردد.

محدثه

از نامهاى معروف فاطمه زهرا(س) محدثه است كه امام صادق(ع) در سبب نامگذارى مادرش فاطمه به محدثه چنين مى‏فرمايد:

انما سميت فاطمة محدثة لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها كما تنادى مريم بنت عمران (1) اينكه فاطمه(س) به محدثه نامگذارى شد چون فرشتگان پيوسته از آسمان فرود مى‏آمدند و به فاطمه(س) خبر مى‏دادند همانطور كه به مريم دختر عمران خبر مى‏دادند.

فرشتگان خطاب به فاطمه(س) اين آيات را تلاوت مى‏كردند: - يا فاطمة - ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين - يا فاطمة - اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين. (2)

فاطمه(س) به فرشتگان خبر مى‏داد و آنان به او خبر مى‏دادند و سخنانى با يكديگر داشتند كه در يكى از شبها فاطمه به آنها گفت: آيا مريم دختر عمران بر زنان عالم برترى ندارد؟

گفتند: مريم در روزگار خويش بانوى بزرگ زنان بود ولى خداوند عز و جل تو را در عصر خويش و در عصر او بزرگ بانوى زنان قرار داده است و تو «سيدة نساء الاولين و الآخرين‏» هستى. (3)

گر چه فرشتگان با كسى جز انبياء الهى گفتگو نداشتند ولى چهار بانوى بزرگ در تاريخ انبياء بودند كه پيامبر نبودند و در عين حال فرشتگان با آنان سخن مى‏گفتند:

الف) مريم، مادر حضرت عيسى(ع)

ب) همسر عمران مادر حضرت موسى و مريم(عليهماالسلام)

ج) ساره، مادر حضرت اسحاق و يعقوب(ع)

د) فاطمه زهرا(س). (4)

پيامبر اسلام(ص) در بستر بيمارى از هوش رفته بود كه در خانه كوبيده شد. فاطمه(س) فرمود: كوبنده در كيست؟ عرض كرد: مرد غريبى هستم و پرسشى از رسول خدا دارم اجازه ورود مى‏دهيد؟ فاطمه پاسخ داد: برگرد خدا تو را رحمت كند! حال رسول الله مساعد نيست.

رفت و سپس برگشت و در را زد و گفت: غريبى است كه از رسول خدا اجازه مى‏گيرد آيا به غريبان اجازه ورود مى‏دهند؟ ناگاه رسول خدا(ص) به هوش آمد و فرمود: اى فاطمه! آيا مى‏دانى چه كسى است؟ عرض كرد: خير يا رسول الله! فرمود: اين همان است كه جماعت‏ها را بهم مى‏زند و لذتهاى دنيوى را از بين مى‏برد او فرشته مرگ است! به خدا قسم پيش از من از احدى اجازه نگرفت و پس از من از كسى اجازه نخواهد گرفت و به سبب بزرگوارى و كرامتى كه در پيشگاه خداوند دارم تنها از من اجازه مى‏گيرد به او اجازه ورود بده!

فاطمه فرمود: داخل شو خداوند تو را رحمت كند!

فرشته مرگ چون نسيم ملايمى وارد شد و فرمود: السلام على اهل بيت رسول الله (5)

اين جريان ناگوار از نوع سخنانى است كه فاطمه زهرا(س) با فرشته داشته است و به راستى كه فاطمه محدثه است.

پيدايش مصحف فاطمه(س)

زهرا(س) پس از رحلت پيامبر(ص) 75 يا 95 روز، در جهان زندگى كرد. در اين مدت بسيار كوتاه كه دوره صبر و استقامت، حمايت از حريم ولايت و در عين حال حزن و اندوه زهراى مرضيه بود; جبرئبل امين - فرشته وحى - بر او فرود آمد و با گزارشهايى كه از منزلت پدر بزرگوارش در نزد خدا و نيز آينده تاريخ اسلام و تشيع الهام مى‏كرد كتاب ارزشمندى به نام «مصحف فاطمه(س)» براى امامان معصوم(ع) به يادگار ماند.

امام صادق(ع) در پاسخ به محدثانى كه در باره مصحف فاطمه(س) سؤال كردند مدت طولانى سكوت كرد. ... ثم قال: انكم لتبحثون عما تريدون و عما لا تريدون ان فاطمة مكثت‏بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان جبرئيل(ع) ياتيها فيحسن عزاءها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على(ع) يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة(س) (6)

سپس فرمود: شما در باره چيزهايى كه چه لازم داريد و يا لازم نداريد جستجو و تحقيق مى‏كنيد. فاطمه(س) پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز حيات داشت و بر اثر رحلت پدرش اندوه فراوان بر او وارد گشت. جبرئيل - فرشته وحى - پيوسته بر او فرود مى‏آمد و ناگواريها و اندوه جدايى پدر را به خوبيها جلوه مى‏داد و به جانش آرامش مى‏بخشيد. به او از پدر و جايگاه بلندش در نزد پروردگار خبر مى‏داد و نيز از حوادث آينده كه بعد از فاطمه(س) نسبت‏به فرزندانش واقع خواهد شد گزارش مى‏داد. على(ع) تمام آن گزارشها و اخبار را مى‏نوشت كه همين مصحف فاطمه(س) را شكل داد.

در حديث ديگرى امام صادق(ع) در پاسخ محدثى كه سؤال كرد: مصحف فاطمه چيست؟ چنين فرمود: خداوند متعال زمانى كه پيامبر را قبض روح كرد،بر فاطمه(س) از اثر رحلت پيامبر(ص) اندوهى وارد شد كه جز خداى عز و جل كسى نمى‏داند چه حزنى بود. لذا خداوند فرشته‏اى را به سوى او فرستاد تا غم و اندوهش را برطرف نمايد و با او سخن گويد. فاطمه(س) جريان را به اميرالمؤمنين گزارش داد و على(ع) فرمود: هر وقت ورود فرشته را احساس كردى و صدايش را شنيدى به من بگو و مرا از سخنانش آگاه كن. بنابراين اميرالمؤمنين(ع) آنچه را كه مى‏شنيد مى‏نوشت تا آنكه از سخنان و گزارشهاى نوشته شده مصحفى به وجود آمد. (7)

با دقت در اين دو حديث‏شريف مى‏توان گفت:

الف: مصحف فاطمه(س) در فاصله زمانى پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) تا شهادت صديقه طاهره(س) به وجود آمده است.

ب: مصحف فاطمه(س) سخن وحى است كه توسط جبرئيل امين(ع) به فاطمه زهرا(س) الهام شده است.

ج: مصحف فاطمه(س) به دست مبارك مولا على(ع) نوشته شده است.

زمينه‏هاى مصحف در زمان پيامبر

گرچه پيدايش و اتمام مصحف فاطمه(س) پس از رحلت رسول خدا انجام گرفت و از جانب خداوند به او الهام گشت كه احاديث زيادى بر اين دلالت دارد; ولى در برخى از روايات زمينه‏هاى پيدايش آن را از زمان حيات رسول الله مى‏داند.

از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: مصحف فاطمه(س) به املاء رسول الله و خط على(ع) شكل گرفت. (8)

چنين مصحفى در چندين حديث‏با اسناد مختلف از امام صادق(ع) نقل شده است و اينكه رسول خدا املا كرد و على(ع) با دست مباركش نوشت اين نظريه را اثبات مى‏كند كه مصحف فاطمه(س) در زمان پدرش بوجود آمد.

البته برخى قائل‏اند كه جمله «رسول الله‏» در اين احاديث منظور پيامبر اسلام نيست، بلكه همان فرستاده خدا فرشته وحى است كه اخبار و گزارشها را املا كرد و على(ع) آنها را نوشت. (9)

شاهدى كه سخن اين گوينده را تاييد مى‏كند حديثى است كه ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده و در آن كلمه رسول نيست. «انما هو شى‏ء املاه الله عليها و اوحى اليها» (10) همانا - مصحف فاطمه(س) - چيزى است كه خداوند آن را بر فاطمه(س) املاء و به سوى او وحى كرد. و روشن است كه املاء خدا به واسطه فرشته وحى است.

بنابراين مفهوم اين احاديث نيز شبيه آن رواياتى مى‏شود كه پيش از آن نقل كرديم كه در آنها پيدايش مصحف فاطمه را پس از رحلت پيامبر(ص) مى‏داند.

البته صحيفه‏هايى از مصحف فاطمه(س) كه برگها و قسمتهاى جزئى از آن مجموعه ارزشمند خدادادى است پيامبر در زمان حيات به فاطمه(س) ارزانى داد كه بعدها كامل گشت و به نام مصحف فاطمه(س) در اختيار امامان معصوم(عليهم‏السلام) قرار گرفت. چرا كه بخشى از آن مصحف در زمان پيامبر(ص) در اختيار جابر بن‏عبدالله انصارى (11) قرار گرفت كه هم‏اكنون همين صحيفه در جوامع حديثى شيعى در دسترس علاقه‏مندان است.

امام صادق(ع) فرمود: پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر بن‏عبدالله انصارى گفت: پرسشى داشتم كه هر وقت مناسب شد آن را مطرح كنم. جابر عرض كرد: هر زمان كه دوست داشتى در محضرتان خواهم بود. تا آنكه فرصت مناسبى پيش آمد و پدرم خطاب به جابر گفت: اى جابر! به من خبر ده از لوحى كه در دست مادرم فاطمه دختر رسول الله (عليهما السلام) ديدى و مادرم از نوشته‏هاى آن لوح به تو چه خبر داد؟

جابر عرض كرد: خداى را گواه مى‏گيرم كه در حيات رسول خدا براى عرض تبريك ولادت حسين(ع) بر مادرت فاطمه(س) وارد شدم كه در دستش لوح سبزرنگى چون زمرد درخشش داشت و در آن نوشته سفيدى كه چون خورشيد نورانيت داشت مشاهده كردم. عرض كردم: پدر و مادرم فدايت اى دختر رسول الله! اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوحى است كه خداوند به پيامبرش هديه داده است و در آن نام پدرم، نام همسرم، نام فرزندانم و نام اوصياء از فرزندان نوشته شده است كه پدرم آن را به من بخشيد تا به سبب آن مرا خشنود كند. جابر گفت: مادرت فاطمه(س) آن را به من عطا كرد و خواندم و از آن رونوشت كردم. پدرم - امام محمدباقر(ع) - به جابر گفت: آيا ممكن است آن نوشته را بر من عرضه كنى؟ گفت: آرى! پدرم همراهش به منزل جابر رفت و پيش از آنكه آن لوح را بياورد ناگاه صحيفه‏اى از ورق نازكى كه در آن نوشته شده بود درآورد و گفت: اى جابر! نگاه كن در نوشته خودت تا من برايت‏بخوانم. جابر هم در نوشته خودش نگاه كرد و پدرم از روى نوشته‏اى كه داشت‏خواند; تا جايى كه اين دو نوشته حتى در يك حرف هم با يكديگر تفاوت نداشتند.

آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى‏گيرم نوشته‏اى كه در آن لوح ديدم چنين بود... (12)

نشانه امامت

مصحف فاطمه(س) به عنوان اسرار رسالت و امامت، تنها در دست ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به يادگار ماند و در بين حجتهاى خدا در روى زمين يكى پس از ديگرى دست‏به دست گشت كه در اختيار داشتن آن را يكى از نشانه‏هاى امامت دانسته‏اند.

امام رضا(ع) وقتى علامت و نشانه‏هاى امام معصوم را شمارش كرد فرمود:

«و يكون عنده مصحف فاطمة(س)» (13)

مصحف فاطمه(س) در نزد او از نشانه‏هاى امامت مى‏باشد.

روايات بسيارى دلالت دارد بر اينكه «جامعه‏»، «جفر» و «مصحف فاطمه(س)» در نزد ائمه است كه در فرصت مناسب به آنها مراجعه و مشكلات و نيازهاى فكرى و علمى انسانها را حل مى‏كردند. تمام اين آثار گنجينه‏هاى گرانبهايى از معارف و دانشها بود كه تصور آنها در افكار مادى ذهن بشر نمى‏گنجد.

ابوبصير مى‏گويد: به حضور امام صادق(ع) رسيدم و عرض كردم: قربانت گردم! از شما سؤالى داردم، راستى در اينجا كسى - نامحرمى - هست كه سخن مرا بشنود؟، امام صادق(ع) پرده‏اى را كه ميان آنجا و حجره ديگر بود بالا زد و در آنجا سر كشيد سپس فرمود: اى ابا محمد! هر چه مى‏خواهى بپرس.

... آنگاه فرمود: اى ابا محمد! همانا «جامعه‏» نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جامعه‏» چيست؟ عرض كردم: قربانت‏شوم! جامعه چيست؟ فرمود: طومارى است‏به طول هفتاد ذراع با املاء رسول خدا و دستخط على(ع) كه تمام حلال و حرام و همه نيازهاى مردم در آن موجود است‏حتى جريمه خراش.

... آنگاه فرمود: همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند «جفر» چيست؟

عرض كردم: جفر چيست؟ فرمود: مخزنى از چرم است كه علم پيامبران و اوصياء و دانشمندان گذشته بنى‏اسرائيل در آن وجود دارد.

... آنگاه فرمود: و ان عندنا لمصحف فاطمه(س) و ما يدريهم ما مصحف فاطمه(س)؟ (14)

همانا مصحف فاطمه(س) در نزد ما است و مردم چه مى‏دانند كه مصحف فاطمه(س) چيست؟

ابوعبيده حذاء مى‏گويد: ابوجعفر - امام محمدباقر(ع) - خطاب به من فرمود: اى ابا عبيده! كسى كه نزد او شمشير رسول الله، زره، پرچم برافراشته‏اش و مصحف فاطمه(س) باشد، چشم روشنى دارد.

راوى نقل مى‏كند در محضر امام صادق(ع) بودم كه جمعى از محدثان نيز در مجلس حضور داشتند يكى از محدثان (15)
خطاب به امام عرض كرد: قربانت گردم! عبدالله بن‏حسن (16) در باره امامت و خلافت مى‏گويد: اين منصب از آن ماست و
به ديگران نخواهد رسيد! امام صادق(ع) پس از سخنانى فرمود: چه شگفت‏انگيز است از عبدالله! مى‏پندارد كه پدرش
على(ع) امام نبوده؟ ولكن به خدا قسم (در حالى كه با دست‏به سينه‏اش اشاره مى‏كرد) اسرار نبوت و نيز شمشير و زره
رسول الله در نزد ما است. «و عندنا و الله مصحف فاطمة‏» به خدا قسم مصحف فاطمه(س) در نزد ما است. (17)

مصحف فاطمه(س) قرآن نيست

برخى از نااهلان و يا مغرضان بر شيعه خرده گرفته‏اند كه شيعيان قرآن ديگرى تراشيده‏اند! و ممكن است در عصر حاضر نيز چنين اتهاماتى را وارد كنند و ناآگاهانه به باد انتقاد بگيرند. اين انتقادهاى نابخردانه و اهانت‏هاى ناروا ممكن است از چند چيز نشات گيرد:

الف: عدم رجوع به متون و منابع حديثى و جوامع روايى شيعى و ناآگاهى و عدم اطلاع از اينكه تشيع كه قائل است زهراى مرضيه(س) داراى كتاب و مصحف بوده است مقصود چيست؟

ب: عناد و لجاجت‏با انديشه‏هاى اسلام ناب و باورهاى اعتقادى و معارف كه از طريق امامان معصوم(ع) اين حجت‏هاى خدا در روى زمين در اختيار انسانها گذارده شد.

ج: ذهنيت و تصورى كه پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) در اذهان مسلمانان حتى اصحاب و ياران پيامبر از كلمه «مصحف‏» بود. چرا كه «مصحف‏» بيشتر به نوشته‏هايى از آيات قرآن اطلاق مى‏شد و در آن زمان مصحفهاى متعددى وجود داشت و شخصيتى كه داراى مصحف بود به همو نسبت مى‏دادند مثل اينكه مى‏گفتند مصحف على(ع) به اعتبار اينكه مولا على(ع) داراى مصحف بود. البته هم‏اكنون نيز تعبير «مصحف شريف‏» به قرآن مجيد شهرت بسيار دارد.

گرچه چنين استعمالى در آن زمان شهرت فراوان داشت ولى اين‏طور نبوده كه مصحف تنها به نوشته‏هاى آيات قرآن گفته شود بلكه نظرشان به معناى لغوى مصحف بوده چرا كه به مجموعه صحيفه‏هاى نوشته شده بين دو جلد كه به صورت كتاب درآمده باشد مصحف يا مصحف مى‏گويند. (18)

بنابراين به مجموعه صحيفه‏ها و نوشته‏هايى كه در موضوعات و مطالبى غير از آيات قرآن نوشته شده باشد مصحف اطلاق مى‏گردد و مصحف فاطمه(س) به همين اعتبار است.

ابوبصير مى‏گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم و پرسيدم:

و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فيه مثل قرآنكم ثلاث مرات، و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد. (19)

مصحف فاطمه چيست؟ فرمود: مصحفى است‏سه برابر قرآن كه در دست‏شما است، ولى به خدا قسم حتى يك حرف از قرآن شما هم در آن نيست.

اين حديث آشكار مى‏سازد كه مصحف فاطمه(س) از نظر كميت و حجم سه برابر قرآن است ولى از نظر محتوا و مطالب حتى يك حرف از ظاهر قرآن هم در آن وجود ندارد.

علامه مجلسى در توضيح اين حديث مى‏نويسد: ممكن است كسى اين شبهه را كند كه در احاديث‏بسيارى وارد شده قرآن همه احكام را در بردارد و نيز مشتمل بر حوادث و گزارشهاى حال و آينده تاريخ است. پس مصحف فاطمه در پى چه چيزى است و اين حديث چگونه معنا مى‏شود؟

در پاسخ شبهه مى‏گويد: آرى قرآن چنين است ولى ممكن است منظور از مصحف معانى و تاويلاتى باشد كه ما از قرآن نمى‏فهميم نه معناى ظاهرى كه از الفاظ درك مى‏كنيم و مى‏فهميم. لذا مقصود از قرآن شما همان الفاظ ظاهرى قرآن است كه در مصحف فاطمه(س) وجود ندارد. (20)

البته احاديثى كه در آينده ذكر خواهد شد مطالب و موضوعات موجود در مصحف فاطمه را تا حدودى روشن مى‏سازد.

محمد بن‏مسلم از امام باقر و يا از امام صادق(ع) چنين نقل كرده است:

«و خلفت فاطمة مصحفا ما هو قرآن ولكنه كلام من كلام الله انزل عليها.» (21)

فاطمه(س) مصحفى را به يادگار گذاشت كه آن مصحف قرآن نيست ولى سخنى از سخن خداست كه بر فاطمه(س) نازل كرده است.

حسين بن‏ابى‏العلاء مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:

«ان عندى ... مصحف فاطمة ما ازعم ان فيه قرآنا» (22)

نزد من، مصحف فاطمه(س) است. البته تصور نكن كه در آن آيات قرآن باشد.

ابى‏حمزه مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: «مصحف فاطمة(س) ما فيه شي‏ء من كتاب الله و انما هو شي‏ء القى عليها بعد موت ابيها» (23)

در مصحف فاطمه(س) چيزى از كتاب خدا - قرآن مجيد - نيست و تنها مصحف چيزى است كه بر فاطمه(س) پس از رحلت پدرش الهام گشته است.

روايات ديگرى نيز وجود دارد كه دلالت مى‏كنند مصحف فاطمه(س) قرآن نيست و موضوعات و مطالب آن غير از آيات قرآن است. (24)

مصحف فاطمه(س) و علم الهى

دانشهايى كه بشر آنها را كسب مى‏كند بسيار جزئى و محدود است و پس از مدتى فراموشش مى‏شود و نسبت‏به علوم و دانشهايى هم كه در آينده وجود مى‏آيد بى‏اطلاع است. لذا تنها به علومى واقف است كه در حال حاضر به آنها دسترسى پيدا كرده است. اصطلاحات و دانش گذشته را كم كم از ياد مى‏برد و از آينده هم آگاهى ندارد.

ولى خداوند متعال كه عالم مطلق است علم او محدود به زمان نيست و گذشته و حال و آينده در نزد او يكسان است. اين دانش و حكمت‏خدايى كه زمان را در مى‏نوردد و تنها در اختيار اوست‏شمه‏اى از آن را به هر كس كه اراده كند عطا مى‏كند. يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا. (25)

حكمت را به هر كه مشيتش تعلق گيرد مى‏دهد و آن كس كه حكمت داده شده است همانا خيرى بسيار داده شده است.

البته اين دانش و اسرار الهى در حد اعلاى آن به پيشوايان دين ارزانى گشته است و مصحف فاطمه(س) مصداق بارزى از معارف و دانشهاى خدايى است كه به زهراى مرضيه(س) الهام شد و به عنوان اسرار نبوت و امامت در اختيار ائمه معصومين (عليهم‏السلام) قرار گرفت. بنابراين دانش و حكمت‏هاى موجود در مصحف فاطمه(س) از سوى خدا است كه محدود به زمان و مكان نيست و قابل قياس با دانشهاى بشرى نيست.

مطالب مصحف فاطمه(س)

ابوبصير مى‏گويد: از امام محمدباقر(ع) از مصحف فاطمه(س) پرسيدم. فرمود: پس از رحلت پدرش بر فاطمه(س) نازل گشته است.

عرض كردم: آيا در آن چيزى از آيات قرآن است؟

فرمود: چيزى از آيات قرآن در آن نيست.

عرض كردم: برايم آن را توضيح دهيد.

فرمود: جلدها و اطراف آن از ياقوت زينت داده شده است و برگهاى آن از در سفيد است.

عرض كردم: قربانت گردم! در آن چه سخنانى است؟

فرمود: خبرهاى عصر حاضر و نيز خبرهايى كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد در آن موجود است. خبر آسمانها و شماره فرشتگان آسمانى، تعداد و نامهاى تمام كسانى كه خداوند آنها را آفريده است. نامهاى رسولان، نامهاى تكذيب‏كنندگان و اسامى همه مؤمنان و كافران از آغاز آفرينش تا فرجام در آن موجود است.

اسامى و معرفى هر يك شهرهايى كه در شرق و غرب زمين است، تعداد مؤمنان و كافران هر شهر، اوصاف تكذيب‏كنندگان و نيز اوصاف ملت‏هاى گذشته و تاريخ آنها، طغيانگرانى كه حاكم‏اند تعداد آنها و زمان حكومتشان، نامهاى پيشوايان و اوصاف آنها و آنچه در زمين يكى پس از ديگرى مالك مى‏شوند، شرح حال بزرگان آنها و هر كس كه در ادوار آينده بيايد در مصحف موجود است.

اوصاف بهشتيان و تعداد كسانى كه وارد بهشت‏خواهند شد، اوصاف جهنميان و نامهاى آنها در مصحف موجود است.

دانش قرآن آن‏طور كه نازل شده، دانش تورات و انجيل آن‏طور كه نازل گشته‏اند و دانش زبور و شماره درختهايى كه در تمام بلاد است در مصحف موجود است. (×26)

اخبارى كه جبرئيل بر فاطمه(س) وحى مى‏كرد

جبرئيل - فرشته وحى - كه پس از رحلت پيامبر(ص) بر فاطمه نازل مى‏شد دو قسم گزارش و اخبار به او وحى مى‏كرد. «و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها» (27)

الف: از پدرش و جايگاه و منزلتى كه در نزد پروردگار داشت‏خبر مى‏داد.

ب: از حوادث تلخ آينده تاريخ كه پس از شهادت صديقه طاهره(س) نسبت‏به فرزندانش از ناحيه دشمنان اهل بيت واقع خواهد شد گزارش مى‏داد.

بنابراين مصحف فاطمه(س) اين دو نوع گزارش و اخبار را هم در بردارد.

دانش آينده

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: اما انه ليس فيه شى‏ء من الحلال و الحرام و لكن فيه علم ما يكون. (28)

آگاه باشيد! مصحف فاطمه(س) چيزى از حلال و حرام خدا را در برندارد بلكه در آن دانش آينده تاريخ است.

پاسخگويى به نيازهاى جامعه

امام صادق(ع) فرمود: در مصحف فاطمه(س) آنچه را كه مردم به ما نيازمندند ولى ما به احدى نياز نخواهيم داشت، حتى ارش خراش در آن موجود است. (29)

عبدالله بن‏حسن، تصورش اين بود دانشى كه امام صادق(ع) دارد مثل دانش بقيه مردم است. ولى امام صادق(ع) فرمود: آرى! راست گفته است عبدالله بن‏حسن چون علمى كه او دارد مثل علم مردم است ولى به خدا قسم در نزد ما «جامعه‏» است كه در آن حلال و حرام خداست و در نزد ما جفر است و عبدالله بن‏حسن چه مى‏داند كه جفر آيا پوست‏شتر است‏يا پوست گوسفند و نزد ما مصحف فاطمه(س) است كه به خدا قسم حرفى از قرآن در آن نيست ... خوب عبدالله بن‏حسن آنگاه كه مردم از اطراف عالم بيايند و از او سؤال كنند چه جواب خواهد داد و چكار خواهد كرد؟! (30)

وصيت فاطمه(س)

امام صادق(ع) در برابر كسانى كه حرفهايى مى‏زدند و اعتراضاتى داشتند مى‏فرمود:

اگر راست مى‏گويند مصحف فاطمه(س) را در بياورند و نشان دهند; مصحفى كه در آن وصيت فاطمه موجود است. (31)

پيشگويى

ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به مصحف فاطمه(س) مراجعه و حوادث آينده را پيش از وقوع آن يادآورى مى‏كردند. حماد بن‏عثمان مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: زنادقه (32) در سال 128 قمرى، قيام مى‏كنند و اين سخن را كه مى‏گويم به خاطر آن است كه در مصحف فاطمه(س) نگاه كردم. (33)

وليد بن‏صبيح مى‏گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: اى وليد! من در مصحف فاطمه(س) دقت كردم و از آن مساله كه پرسيدى، چيزى در باره فرزندان فلانى، در آن نديدم جز گرد و غبارى كه بر اثر سم اسبان بلند مى‏شود. (34)

نامهاى انبياء و حاكمان

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: اما مصحف فاطمه(س) هر نوآورى كه به وجود بيايد و نيز نامهاى كسانى كه تا روز قيامت مى‏آيند و حكومت دارند، در آن موجود است. (35)

فضيل سكره مى‏گويد: به محضر امام صادق(ع) مشرف شدم كه خطاب به من فرمود: اى فضيل! آيا مى‏دانى در چه چيزى پيش از اين نگاه مى‏كردم؟! عرض كردم: خير! فرمود: من در كتاب فاطمه(س) نگاه مى‏كردم، البته حاكمى نيست كه حكومت كند مگر آنكه نام او و نام پدرش در كتاب فاطمه نوشته شده است و براى فرزند حسن اثرى در آن نديدم. (36)

عبدالملك بن‏اعين مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم كه زيديه و معتزله اطراف محمد بن‏عبدالله (37) را گرفته‏اند، آيا او حاكم خواهد شد؟ در پاسخ فرمود: به خدا قسم نزد من دو كتاب است كه در آن كتابها نام هر پيامبر و نام هر حاكمى كه در زمين حكومت كند موجود است. خير! به خدا قسم كه محمد بن‏عبدالله هيچ كدام از اينها نيست. (38)

معلى بن‏خنيس مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: هيچ پيامبر و جانشين پيام‏آور و حاكمى نيست مگر آنكه در كتابى كه نزد من موجود است، اسم آنها ذكر شده است. خير! به خدا قسم كه از محمد بن‏عبدالله بن‏حسن در آن نامى نيست. (39)

نامهاى امامان معصوم(ع)

در صحيفه‏اى كه قسمتى از مصحف فاطمه زهرا(س) است و توسط جابربن عبدالله انصارى در اختيار همگان قرار گرفته است نامهاى مبارك ائمه معصومين(عليهم السلام) يكى پس از ديگرى ذكر شده است و اين خود يكى از مطالب مصحف فاطمه(س) را تشكيل مى‏دهد. (40)

نزد فرزندش امام زمان(عج)

صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است از ما است. (امام خمينى(ره) (41)

مصحف فاطمه(س) اين خير كثير الهام شده از سوى خداوند متعال، به عنوان ميراث بس ارزشمندى در نزد امامان معصوم(ع) دست‏به دست گشته است و هم اكنون در اختيار مهدى فاطمه حجت‏خدا بر روى زمين است.

روايات بسيارى از ائمه نقل شد كه در آنها لفظ «عندنا» يا «عندى‏» است و اين تعبير مى‏فهماند كه مصحف فاطمه(س) به مثابه علامت و نشانه‏اى از امامت، تنها در اختيار آنان بوده است و در مواردى نيز عليه كج‏انديشان و منحرفان از مسير امامت‏بدان احتجاج مى‏كردند و به اين وسيله حقانيت‏خويش و ادعاى دروغين آنها را آشكار مى‏ساختند.

ابوبصير مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى‏فرمود: «ما مات ابوجعفر(ع) حتى قبض مصحف فاطمه(س)» (42)

ابوجعفر - امام محمد باقر(ع) - از دنيا نرفت تا آنكه مصحف فاطمه(س) را تحويل داد.

على بن‏ابى‏حمزه مى‏گويد: عبد صالح - منظور امام موسى كاظم(ع) - فرمود: عندى مصحف فاطمه(س) ليس فيه شئ من القرآن. (43)

نزد من، مصحف فاطمه(س) است كه البته چيزى از قرآن در آن نيست.

ابوبصير مى‏گويد: به امام محمد باقر(ع) عرض كردم: جانم فدايت! پس از رحلت جانسوز فاطمه(س) آن مصحف به چه كسى انتقال گرديد؟

فرمود: فاطمه(س) شخصا آن را به اميرالمؤمنين(ع) تحويل داد و پس از شهادت على(ع) به امام حسن(ع) منتقل گشت و پس از او به امام حسين(ع) و آنگاه در خاندان حسين(ع) دست‏به دست گشت تا اينكه به صاحب الامر(عج) تحويل داده شد. (44)

اللهم صل على فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك.


پى‏نوشتها

1- عوالم العلوم و المعارف والاحوال، علامه بحرانى، ص‏36.

2- آل عمران،3 / 42 ،43 آيات خطاب به مريم است و اذا قالت الملائكة يا مريم ... و چون فرشتگان همين آيات را خطاب به فاطمه زهرا(س) تلاوت كرده‏اند به جاى يا مريم يا فاطمه گفته‏اند.

3- عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ص‏36.

4- مناقب ابن‏شهر آشوب، انتشارات علامه، ح‏3، ص‏336.

5- همان مدرك.

6- اصول كافى، ج 1، ص 241 و 458; بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن حسن صفار، ص‏153; مسند فاطمة الزهراء، عزيزالله عطاردى، چاپ اول، ص 281; بحارالانوار، ج 22، ص 545 و ج‏43، ص‏79.

7- اصول كافى، ج 1، ص 240; بصائر الدرجات، ص‏157; مسند فاطمة الزهراء، ص 282; بحارالانوار، ج‏43، ص 80 و ج‏26، ص 44 و ج‏47، ص 65.

8- بصائر الدرجات، ص‏156،157، 161; بحارالانوار، ج‏26، ص 40 و46 و 48; ج‏47، ص 271.

9- بحارالانوار، ج‏26، ص 42.

10- بحارالانوار، ج‏26، ص‏39.

11- جابر بن عبدالله پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنيا آمد، از طايفه خزرجيان بود. او و پدرش عبدالله بن‏حرام از پيشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد. جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا(ص) بود كه در19 غزوه، از جمله جنگ بدر در ركاب پيامبر(ص) حضور داشت و در جنگ صفين نيز در ركاب على(ع) جنگيد. اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شد و با همان حال، همراه عطيه عوفى در اولين اربعين به زيارت كربلا آمد. وى آخرين فردى بود كه از حاضران پيمان عقبه بود. بدن او را به جرم دوستى اهل بيت، در زمان حجاج داغ نهادند و سرانجام در سال 78 هجرى قمرى، در سن نود و چند سالگى در حالى كه نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شده. (فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص‏127).

12- رك: اصول كافى، ج 1، ص‏527; الاختصاص، شيخ مفيد، ص 210; مسند فاطمة الزهراء، ص‏286.

13- بحارالانوار، ج 25، ص‏117.

14- حديث‏با تلخيص نقل شده. اصول كافى، ج 1، ص‏239; بصائر الدرجات، ص 151; بحارالانوار، ج‏26، ص 38.

15- بحارالانوار، ج‏26، ص 211.

16- امام حسن مجتبى(ع) پسرى داشت كه نام او هم حسن بود و به همين سبب به او «حسن مثنى‏» مى‏گفتند. حسن مثنى در كربلا در خدمت امام حسين(ع) بود. مجروح شد و در ميان مجروحين افتاده بود. بعد كه به سراغ مجروحين آمدند، يك كسى كه با او خويشاوندى مادرى داشت واسطه شد و متعرضش نشدند، خودش را معالجه كرد و خوب شد. بعدها با فاطمه دختر امام حسين(ع) ازدواج كرد و از اين ازدواج فرزندانى به وجود آمد كه يكى از آنها همين عبدالله است. عبدالله از طرف مادر نوه امام حسين(ع) از طرف پدر نوه امام حسن(ع) است. به همين جهت افتخار مى‏كرد و مى‏گفت من از دو طريق فرزند پيغمبرم و از دو راه فرزند فاطمه(س) هستم. لذا به او «عبدالله محض‏» مى‏گفتند يعنى خالص از اولاد پيغمبر. عبدالله در زمان امام صادق(ع) رئيس اولاد امام حسن(ع) بود چنانكه امام صادق(ع) رئيس و بزرگتر بنى‏الحسين بود. در جريانات سياسى كه در عصر امام صادق(ع) پيش آمد و عباسيان روى كار آمدند. در آغاز عبدالله بن حسن راه ديگرى رفت و گوش به سخن امام صادق(ع) نداد و پندها و سخنان امام را به حسادت حمل مى‏كرد! تا آنكه از بنى‏عباس و ديگران براى فرزندش بيعت گرفت و بنى‏عباس هم چون در ابتدا زمينه را براى خودشان فراهم نمى‏ديدند از وجاهت و موقعيت آل على استفاده كردند و با محمد پسر عبدالله به عنوان مهدى امت‏بيعت كردند. خواستند از امام صادق(ع) بيعت‏بگيرند ولى امام(ع) مخالفت كرد كه مساله مهدى فعلا وقتش نيست، دروغ است. مهدى امت اين نيست ولى تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با ظلم حاضرم همكارى و بيعت كنم. (براى آگاهى بيشتر مراجعه كنيد به سيرى در سيره ائمه اطهار، شهيد مطهرى، از ص 124 به بعد).

17- بصائر الدرجات، ص‏153; بحارالانوار، ج‏26، ص 40.

18- رك، لسان العرب، ج 10، كلمه صحف و مفردات راغب.

19- حديث قسمتى از حديثى است كه در پاورقى 14 منابع آن ذكر گرديده است.

20- بحارالانوار، ج‏26، ص 40.

21- بصائر الدرجات، ص‏156.

22- اصول كافى، ج 1، ص 240; بصائر الدرجات، ص 150 و 154; بحارالانوار، ج‏26، ص‏37.

23- بصائر الدرجات، ص‏159; مسند فاطمة الزهراء(س)، ص 292; بحار، ج‏26، ص‏47.

24- بصائر الدرجات، ص 154 و 160; بحار، ج‏26، ص‏46.

25- بقره، 2،269.

26- مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 290 و 291. البته با كمى تلخيص نقل شده است.

× امكان ذخيره‏سازى و بازيابى حجم بالاى اطلاعات در ديسك‏هاى CD ليزرى با سرعت مافوق تصور، شاهد خوبى بر اين است كه مى‏توان در جايگاه محدودى اين حجم بالاى اطلاعات را ذخيره نمود.

27- قسمتى از حديثى است كه منابع آن در پاراگراف‏6 نقل شده است.

28- قسمتى از حديثى است كه منابع آن در پاورقى‏7 ذكر شده است.

29- بصائر الدرجات، ص 150; اصول كافى، ج 1، ص 240، بحار، ج‏26، ص‏37.

30- بصائر الدرجات، ص‏157 و 161، بحار، ج‏26، ص‏46.

31- اصول كافى، ج 1، ص 241; بصائر الدرجات، ص‏157 و158.

32- زنادقه جمع زنديق است و زنديق در اصطلاح به مسلمان ملحدى گويند كه تفسيرهاى او از نصوص شرعيه قرآن و سنت، موجب گمراهى مسلمانان گردد. كلمه زنديق، از ريشه پهلوى زنديك مى‏آيد كه به معنى مفسر «اوستا» كتاب زرتشت است و چون مانويان و مزدكيان جرات اظهار عقايد دينى خود را نداشتند به تفسير اوستا پرداخته و مى‏گفتند: منظور ما از اين سخنان شرح و تفسير اوستا مى‏باشد، از آن جهت ايشان را زنديك ناميدند. زنادقه غالبا قائل به اباحه و شك در دين و نوعى آزادانديشى و اغلب «ثنوى‏» بودند مانند صالح بن عبدالقدوس كه قائل به دو اصل قديم «نور» و «ظلمت‏» بود. زنادقه از اساس منكر خدا و اديان بودند و طبقه‏اى بودند كه تعهدى نداشتند و حتى در حرمين مكه و مدينه و در مسجد الحرام و مسجد النبى مى‏نشستند و حرفهايشان را مى‏زدند. البته به عنوان اينكه بالاخره فكرى است، شبهه‏اى است كه براى ما پيدا شده و بايد بگوييم زنادقه طبقه متجدد و تحصيل كرده آن عصر بودند كه با زبانهاى زنده آن روز دنيا آشنا بودند، زبان سريانى را كه در آن زمان بيشتر زبان علمى بود مى‏دانستند، بسيارى از آنها زبان يونانى و بسيارى ايرانى بودند و زبان فارسى مى‏دانستند و بعضى هم زبان هندى. بيشتر معتقدند كه ريشه زندقه از مانويها است. (رك، فرهنگ فرق اسلامى، محمد جواد مشكور، ص 210; سيرى در سيره ائمه اطهار، شهيد مطهرى، ص‏146).

33- آغاز حديثى است كه منابع آن در پاورقى‏7 ذكر شده است.

34- بصائر الدرجات، ص 161; مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 292; بحار، ج‏26، ص 48 و156.

35- بحارالانوار، ج‏26، ص 18.

36- اصول كافى، ج 1، ص 242، بحار، ج‏26، ص 155.

37- محمد بن‏عبدالله بن‏حسن معروف به «نفس زكيه‏» كه به عنوان مهدى است‏با او بيعت‏شد و خودش هم باورش شده بود كه مهدى است. ولى امام صادق(ع) مخالفت كرد كه دروغ است، مهدى امت ايشان نيست و امام(ع) پيش‏بينى كرد كه فرزندان عبدالله بن‏حسن به دست منصور دوانقى كشته مى‏شوند و آنهايى كه حكومت مى‏كنند نه عبدالله و فرزندان او. طولى نكشيد كه پيش‏بينى امام محقق شد و حكومت‏به دست ابوالعباس سفاح و برادرانش افتاد و محمد بن‏عبدالله (نفس زكيه) توسط منصور كشته شد. (براى توضيح بيشتر از جريانات سياسى اين عصر رجوع كنيد به سيرى در سيره ائمه اطهار، شهيد مطهرى، ص‏133 به بعد).

38- اصول كافى، ج 1، ص 242.

39- بحارالانوار، ج‏26، ص‏156 و ج‏47، ص 32.

40- اصول كافى، ج 1، ص‏527; الاختصاص، شيخ مفيد، ص 210. اين صحيفه به نقل‏هاى ديگرى نيز رسيده است كه در يكى از نقل‏ها علاوه بر اسامى ائمه معصومين(ع) نام مادر هر يك از امامان نيز ذكر شده است. (مسند فاطمة الزهراء، ص 248)

41- وصيت‏نامه سياسى الهى امام خمينى(ره)، ص‏3. منظور حضرت امام از كلمه صحيفه همان مصحف فاطمه است كه به معناى كتاب است. گرچه صحيفه چيزى است كه در آن مى‏نويسند و از مجموعه صحيفه نوشته شده، كتاب حاصل مى‏شود ولى خود صحيفه نيز به معناى كتاب آمده است (ر.ك، لسان‏العرب، ج‏7، ص 291) چنانچه به مجموعه دعاهاى امام سجاد(ع)، صحيفه سجاديه، و به مجموعه سخنرانيها، بيانيه‏ها و اعلاميه‏هاى حضرت امام راحل(ره)، صحيفه نور، گفته مى‏شود.

42- بصائر الدرجات، ص 158; بحار، ج‏26، ص‏47.

43- همان، ص 154; بحار، ج‏26، ص 45.

44- مسند فاطمة الزهرا(س)، ص 292.

علامه آقابزرگ تهرانى در الذريعه، ج 21، رقم 4248 از مصحف فاطمه(س) نام برده و مى‏نويسد: مصحف فاطمه از امانات امامت است كه در نزد امام و مولايمان صاحب‏الزمان(عج) موجود است.

ماهنامه كوثر شماره 8

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 9:18 |

بسم الله الرحمن الرحيم

عيد سعيد نوروز باستاني را از صميم قلب تبريك عرض نموده، سعادت و سلامت و امنيت و عافيت را در سايه حضرت بقيه الله الاعظم براي تمام ملت مسلمان ايران در سراسر جهان از درگاه خداوند حكيم و جميل آرزو مندم و بهاريه كوتاه زير را نيز به همين مناسبت تقديم مي نمايم.

معجز روح اللهي

مادر پير فلك شد دختري زيبا نگار

معجز روح اللهي دارد نسيم نوبهار

يك تكان گيتي بخود داد و درآورد كهنه دلق

خلعت سبزش ببخشيدند و كلك زرنگار

آنقدر زيباست نقش هر چه اين نقاش كرد

آدمي مسحور آن جادوست چون چشمان يار

مي توان فهميد فرق زنده را از مردگان

شوق پرواز است درجانهاي پاك و بي قرار

اي عزيزا قدر مي دان، درك نوروز و بهار

دوستان رفته ي ما بوده اند پيرار و پار

دكتر اسكندريان(نامي)۱/۱/۱۳۹۱

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در چهارشنبه دوم فروردین 1391 و ساعت 21:29 |

   بدلیل اشتغال تخصصی تا اطلاع ثانوی تمام بینندگان را به خدای بزرگ می سپارم و از محضر دوستان مرخص می شوم.

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در پنجشنبه ششم بهمن 1390 و ساعت 11:12 |
کارل مارکس:
او تنها در شمار مردان بزرگ تاريخ نيست بلكه رسول آسمان بر زمين است آن مرد عرب اشتباهات مسيحيت و يهوديت را درك كرد و جاوداني روح را در نهاد آنها كاشت.سزاوار نيست كه تنها در شمار مردان بزرگ تاريخ به شمار آيد، بر ماست تا به پيامبري او اعتراف كرده و او را رسول آسمان بر زمين بدانيم
حضرت محمد مصطفي(ص) از منظر متفكران عالم
روزهای پایانی ماه صفر که ما عزای آل الله است به دلیل همزمانی با ایام رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) قلوب مسلمین به ویژه شیعیان را در پایان دو ماه عزاداری برای سالار شهیدان غمبارتر از پیش می کند. اما همین ایام سراسر حزن و اندوه فرصتی است مناسب برای آنکه عظمت پیامبری مهرآفرین نه تنها از منظر مسلمانانی که به او و رسالتش ایمان آورده اند، بلکه از دریچه نگاه اندیشمندانی غیرمسلمان به بحث گذاشته شود.

لئون تولستوی:
نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان بوده است، در کتاب” اسلام و عرب” دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159، نظریه صائبی در مورد پیامبر اسلام (ص) دارد
.
وی که سرمشق افرادی همچون گاندی بوده، چنین می گوید: «شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالمگیر خواهد شد.

گاندی:
ماهاتما گاندی رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید: «جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد»


لامارتین
:
«اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند.
این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود»

ویل دورانت
:
مورخ و نویسنده آمریکایی (1885-1981) که میلیونها نفر در جهان، آثار او را مطالعه می کنند، در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهارنظر می کند: اگر به میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم، باید بگوئیم که حضرت محمد (ص) از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا بتاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود کمتر کسی را جز او می توان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد (ص) از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یکصد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد.

کارل مارکس:
بر ماست که آن مرد عرب را رسول آسمان بر زمین بدانیم
جملات کارل مارکس دانشمند آلمانی در مورد پیامبر اسلام قابل تأمل است. وی از مردان سیاست، فلسفه اجتماعی و نویسنده بیانیه کمونیستی است. در کتاب خود به نام «زندگی» می‌گوید: به درستی که آن مرد عرب اشتباهات مسیحیت و یهودیت را درک کرد و با همتی که عاری از خطر نبود در میان اقوام بت‌پرست قیام نمود و آنان را به توحید دعوت فرمود و جاودانی روح را در نهاد آنها کاشت. سزاوار نیست که تنها در شمار مردان بزرگ تاریخ به شمار آید، بلکه بر ماست تا به پیامبری او اعتراف نموده و او را رسول آسمان بر زمین بدانیم
.

جواهر لعل نهرو:
محمد(ص) عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا ساخت
جواهر لعل نهرو نخست ‌وزیر هند در کتاب خود «نگرشی بر تاریخ جهان» چنین می‌گوید: محمد(ص) برای نشر رسالت خود شتاب نداشت بلکه مدتی در سکوت زندگی کرد. مایه شگفتی و اعتماد هموطنان خود واقع شد تا آنجا که او را امین لقب دادند او به خود و پیامبری خود باور داشت و با این اعتماد و ایمان، وسایل اقتدار، عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا ساخت و آنها را از مردمانی ساکن صحرا به سرورانی مبدل کرد که نصف جهان شناخته‌شده زمان خود را فتح کردند
.

گوته:
محمد(ص)، چشمه‌ای جوشان
گوته بزرگ‌ترین شاعر آلمان است. او در مقدمه خود بر کتاب «محمدیات» نوشته دیسون آلمانی که نویسنده شهیر عمر ابوالنصر آن را از زبان فرانسه به عربی برگرداند، تحت عنوان سرود محمد (ص) یا فیض اسلام می‌گوید
:
« به چشمه کوه که پریشان، مملو و صاف است نگاه بینداز، مانند شعاع درخشنده‌ای (گوهری) در بالای ابرها، ملائکه خیر آن را در گهواره‌اش در روزی که میان شکاف‌های سنگ‌ها لانه گرفته‌اند، رضاع کرده‌اند. به درستی که آن سخاوتمندانه و پاک از ابر جریان می‌یابد، آنگاه شاد و خوشحال شدیدتر می‌شود.
در گردنه‌های صعب‌العبور حرکت می‌کند، انواع بی‌شماری از سنگ‌های سر راه خود را از جا می‌کند. در سر راه خود خواهران چشمه‌های پر آب را که خود مانند یک مرشد امینی آنها را همراه می‌برد و اما در گشادگی، ریاحین در پای آن فیضان می‌کنند و چمن‌زارها از نفس‌های آن زنده می‌شوند و وادی سایه‌دار آن را بر نمی‌گردانند و نه ریاحین که طوقی بر ساق‌های آنند و سعی در جدا کردن و سرگردان ساختن آن را به لحاظ فتنه‌انگیزی می‌کنند...؛ تا آنجا که می‌گوید: و این آستین‌های طبیعت بخشنده است که بدان یاری می‌بخشند آنگاه در مسیر حرکت خود از کنار شهرها اسامی آنها را جایزه می‌دهد و در مقدم آن شهرهایی به وجود می‌آیند متوقف نمی‌شوند و همواره بانگ برمی‌آورد و به پیش می‌رود، هیچ توقف‌دهنده‌ای آن را متوقف نمی‌سازد و در پشت خود پراکندگی‌ها و کاخ‌ها را نتیجه فراوانی گیاه و سبزه و تولید باقی می‌گذارد و آن خود محمدبن عبدالله(ص) است
السلام علیک یا یا رسول الله
السلام علیک یا امام حسن مجتبی(ع)

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 10:16 |

 

ناله های حکیمانه علوی در سوگ رسول خدا

حضرت محمد

هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل داد و در کفن پیچید چند جمله ای را خطاب به حضرتش عرضه داشت که آن عبارات هم بیانگر سوز و گداز درونی امیرمومنان است و هم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیش از پیش معرفی  می کند و هم  تشریح ابعاد گوناگون این مصیبت عالمگیر است.

متن سخنان حضرت را می توان در دو منبع کهن یعنی کتاب شریف نهج البلاغة و امالی شیخ مفید(ره) با اندک تفاوتی ملاحظه کرد. ظرایفی در نقل شیخ مفید(ره) وجود دارد که در نهج البلاغه نیامده است از این رو ما در این نوشته متن امالی را محور بحث قرارداده؛ به ترجمه و شرح فرازهایی از آن می پردازیم.

شیخ مفید(ره) با واسطه از عبدالله بن عباس نقل می کند: (1)

«لَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ تَوَلَّى غُسْلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ»

زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت؛ امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام عهده دار غسل دادن آن حضرت شد؛ که در این کار عباس و فضل بن عباس هم به ایشان کمک کردند.

«فَلَمَّا فَرَغَ عَلِیٌّ مِنْ غُسْلِهِ كَشَفَ الْإِزَارَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَال‏:»

وقتی علی علیه السلام کار غسل [و کفن] را به پایان رساند، کفن روی صورت آن حضرت را کنار زد و خطاب به ایشان عرضه داشت:

«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیّاً وَ طِبْتَ مَیِّتاً»

پدر و مادرم به فدایت! پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی

«انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ مِمَّنْ سِوَاكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاء»

با رفتن شما نبوت و خبررسانی از عالم بالا به گونه ای قطع شد که با مرگ هیچ کس چنین نشد.

وقتی که آن حضرت از این دنیا رحلت می کند نبوت و خبرهای که مخصوص شان رسالت است مانند نزول و تشریع احکام به کلی قطع می شود و این همان فیض خاص و ارزشمندی است که امیرالمومنین علیه السلام از قطع شدن آن افسوس می خورد

شرح سخن

رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و دینی که او عرضه کرد کامل ترین دین آسمانی است؛ دینی که تا قیامت تمام افراد بشر در هر مکان و زمانی که باشند را پوشش می دهد و راهنمای دنیا و آخرت آنها خواهد بود.

بنابراین وقتی که آن حضرت از این دنیا رحلت می کند نبوت و خبرهای که مخصوص شان رسالت است مانند نزول و تشریع احکام به کلی قطع می شود و این همان فیض خاص و ارزشمندی است که امیرالمومنین علیه السلام از قطع شدن آن افسوس می خورد.

«خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاكَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیكَ سَوَاءً»

مرحوم مجلسی در توضیح این فراز می نویسد: مصیبت تو آنقدر بزرگ است که یادآوری آن به سایر مصیبت دیدگان، باعث تسلی آنان می شود. (زیرا مصیبت خود را در مقابل مصیبت شما ناچیز می بیند) و این داغ و اندوه همه را در بر گرفته و اینگونه نیست که تنها عده ای را داغدار کرده باشد.(2)

«وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَیْكَ مَاءَ الشُّئُون‏»

اگر نبود دستور شما بر صبر و شکیبایی و نهی شما از فریاد و فغان و بی قراری؛ بی تردید تا خشك شدن چشمه های اشکمان در غم فراغت مى‏گریستیم

«وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً وَ قَلَّا لَكَ وَ لَكِنَّهُ مَا لَا یُمْلَكُ رَدُّهُ وَ لَا یُسْتَطَاعُ دَفْعُه‏» (3)

و این درد براى ما بى‏درمان مى‏ماند و حزن و اندوهمان پایان نمی یافت؛ باز هم این همه در مصیبتت کم بود ، اما چاره چیست که بر گرداندن مرگ و دفع آن، مقدور کسی نیست.

«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِن‏ هَمِّكَ (بالِکَ)‏»

پدر و مادرم به فدایت باد ما را نزد پروردگارت یاد کن و ما را در خاطر خویش نگه دار.

علامه مجلسی در بیان این فراز می نویسد: «البال القلب أی اجعلنا ممن حضر بالك و تهتم بشأنه و تدعو و تشفع له»؛ البال یعنی قلب (روح، نفس)؛ بنابراین معنای عبارت این می شود: ما را از کسانی قرار بده که همیشه در خاطر شریفت حاضرند و شما به آنها توجه داری و برای آنها دعا کرده و در پیشگاه الهی آنها را شفاعت می کنی.(4)

بعد از آنکه امیرالمومنین علیه السلام این مطالب را به پیشگاه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت طاقت از کف بداد و خود را بر روی بدن شریف حضرتش انداخت،

ثُمَّ أَكَبَّ عَلَیْهِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ، برای آخرین بار روی ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بوسید،

 وَ مَدَّ الْإِزَارَ عَلَیْه‏. و کفن را روی صورت حضرت کشید.

 

پی نوشت:

1. امالی شیخ مفید(ره) مجلس 12 حدیث 4

2. بحار الأنوار ج‏22، ص 542

3. با مراجعه به متن نهج البلاغه خطبه 235 روشن می شود در این فراز؛ متن امالی موجود دچار تصحیف (تغییر و اشتباه) شده است و آنچه صحیح است همان است که در نهج البلاغه موجود است. (بیان علامه مجلسی بحار ج22 ص527) از این رو ما در اینجا همان متن نهج البلاغه را می آوریم.

4. بحارالانوار، همان

امید پیشگر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 12:4 |

بسمه تعالی

میمه "سر" می خواهد

واقعیت این است که همه خواهان توسعه برای کشوربطور اعم و برای شهر خود بطور اخص هستیم. اما توسعه و توسعه یافتگی ملزومات خاص خود را دارد که تا این ملزو مات فراهم نشود تبعا توسعه نیز حاصل نخواهد شد. در عمل هم وقتی به جوامع توسعه یافته توجه کرده، آن را با جوامع در حال توسعه و بخصوص عقب مانده مقایسه کنیم اقلا به بعضی از این ضروریات پی می بریم. البته پرداختن تخصصی به این مقوله از تخصص بنده خارج است. آنچه مرا مکلف به ورود در بحث و نگارش این سطور کرد همانا چند واقعیت تلخ و مداوم و به مثابه زخم های کهنه ای است که با کوچکترین تحریک سر باز می کنند و با ایجاد درد و ناراحتی، مانع از هر کار و فعالیت شایسته می شوند. این را عرض کردم تا خداوند تفضلی فرماید و  مجادله فرساینده ای که متاسفانه چه در سطح یک شهربین بعض اهالی با افراد متعهد و دلسوز ان شهر و علی الخصوص بین شهرها ی همسایه  راه می افتد جلوگیری شود. به آرشیو صبح میمه سری بزنید تقریبا هر روز بحث بین اسم میمه، وزوان و جوشقان مطرح است که اخیرا بعض شهرهای دیگر نیز با تاسف وارد این جدل می شوند در حالی که مرزهای جغرافیایی میمه مرتبا از طرف رقبای قدرتمندی چون کاشان و گلپایگان و دلیجان و... تهدید می شود تا جایی که گاه در نقشه های بعض مراکز رسمی خود شهرستان نیز نام بخش میمه مغفول مانده حذف می گردد. معتقدم همه باید بیاموزیم و آموزش دهیم تا مردم ما همدیگر را دوست بدارند و پیشرفت دیگران را تحمل نموده و از خود بدانند به جامعه بیندیشند و میدان دید خود را از مرز حد اکثر خانواده خود وسیعتر کنند و به شهر و استان و بلکه کشور خود فکر کنند. همه باید این موارد را موکدا مد نظر داشته  و ضمن حساس بودن به اجرای ان، از کودکی ان را به فرزندان خود بیاموزیم.

اما چند اصل بدیهی که باید مورد توجه جدی قرار گیرد:

1-      هر گاه دو یا بیشتر از افراد انسانی در جایی با هم زندگی کنند حتما یک نفرشان باید بنوعی ولایت بقیه را عهدار شده و بقیه نیز باید در حد مطلوب از او پیروی و حمایت کنند. در غیر  اینصورت بروزمشکلات عدیده اجتناب ناپذیر خواهد بود.

2-      مشکلات هر شهر را باید خود اهالی ان شهر حل کنند و کسی از شهر دیگر از عهده مشکلات شهر دیگربرنخواهد آمد.

3-      هر جامعه باید افراد نخبه خود را بعنوان ثمره فرهنگ و روح جمعی آن جامعه قدر بداند و شرایط را برای سپردن امور به اهل آن فراهم آورد و با ایرادات و اشکال تراشی های غیر منطقی دلسرد و خانه نشین یا وادار به جلای وطن نکند.(البته بحث انتقاد سازنده جای خود را دارد و موالی امور نیز باید قدر دان ناقدان راستین و نقد ایشان باشند).

4-      امروزه ثابت شده است که مهمترین دارایی یک جامعه اندیشمندان و نخبگان و مدیران آن است و بحث جایگزینی افراد عادی و حتی عقب مانده از نظر متوسط بهره هوشی(IQ) بسیار باید جدی گرفته شود که بسیار تعیین کننده است. بدیهی است که بهره هوشی را نمی توان معادل سازی کرد مثلا نمی شود به جای یک نفر با بهره هوشی 150 ، تعداد 5 نفر با بهره هوشی 30 را جایگزین کرد. اتفاقی که مرتبا با مهاجرت نخبگان میمه و جاگزینی انها با مشتی مهاجر بیگانه بیسواد و با فرهنگ پایین در حال وقوع است و متاسفانه هر روز نیز بر شدت ان افزوده می شود.

5-      از انجا که نگرش فرا منطقه ای و فراشهری  از مختصات توسعه یافتن است اهالی ژرف اندیش وبا فرهنگ شهرهای میمه، وزوان ، جوشقان و ... مطمئن باشند اگر قرار باشد هر یک از انها توسعه مطلوب پیدا کنند باید ضرورتا دیگری نیز توسعه یابد خصوصا با فاصله کوتاه بین این شهرها  یکی شدن انها بدلیل در هم رفتگی و همپوشانی مرزهای انان اجتناب ناپذیر است پس بهتر است اندیشمندان خیرخواه به یکپارچگی این شهر ها فکر کنند تا اینکه اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟!!

مطلب طولانی شد قبل از خاتمه جمع بندی کنیم که:

-میمه باید فرد یا افراد دلسوز، بصیرو کاردان  خودی را شناخته، تمشیت امور را به ایشان بسپارد و با تمام وجود از او حمایت نماید تا با تعبیر ساده و عامیانه خودمانی" میمه سر داربو" بحمدالله این افراد وجود دارند منتها بنده در کنار قاطبه اهالی محترم باید از این چنین افراد که هم دلسوزی و هم کاردانی خود را در زمان تصدی امور نشان داده اند موکدا تقاضا کنیم که وارد میدان شوندو سر رشته امور را بدست گیرند. انشا الله.

 

امید است با لطف خداوند منان هر چه زودتر این مهم انجام پذیرد.   

                  و من الله التوفیق

                                         عباسعلی اسکندریان 1/11/1390

 

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 5:26 |

بسمه تعالی

میمه با خرد و اراده جمعی می تواند بحران را پشت سر بگذارد

میمه ای شهر قشنگ آرزو              ای که داری از جوونی رنگ و بو

راستی آیا ما از اجداد و گذ شتگان خود ناتوانتریم؟ آنان هر طور که بود قدم به قدم میمه را آباد کردند. سال دمه ای را گذراندند، سال سیلی را گذراندند و بدتر سال قحطی را هر طور بود پشت سر گذاشتند. بارها شکستند و امیدوارانه و آرام آرام باز پا گرفتند و حیات و زندگی را به شهر و دشت و باغ خود بخشیدند.دوران ناامنی و حکومت ظالمانه حکام جائر را از سر گذراندند و با سخت کوشی و صبوری ظفر یافتند.بر صدها بلا و مصیبت  با امید به الطاف بیکران الهی و تلاش مداوم فائق آمدند و بالاخره با افتخار و ابرومندی به دیار باقی شتافتند که خدایشان رحمت کند. اما میراث گرانبهای خود را به یکی دو نسل اخیر دادند با امید اینکه این چرخ زندگی اگر نه تندتر که با همان سرعت قبلی خود بچرخد. میمه هر روز آباد و آباد تر شود و شعله زندگی هر روزپر فروغ تر از قبل و با حرارت و شور بیشتر باشد "ورنه خاموش است و خاموشی گناه ما است."

خوب وضع فعلی میمه را هم که همه می دانند و کارش از گفتن گذشته است. درست مثل بیمار محتضری که هر دم انتظار نفس آخرش می رود.

حال آنچه که فوق العاده مهم است بررسی علل و عوامل آن بطور آگاهانه و عالمانه و بدور از پیش داوری است. ابتدا بدرستی درد را بشناسیم و سپس در پی درمان آن برآییم.

بنظر نگارنده شناخت علت اصلی در توجه به دو نکته اساسی است :

1- مایوس کردن نخبگان توسط عوام الناس بدلیل حق ناشناسی و بی توجهی و حتی بعضا اهانت و آذار ایشان

2- رنجش نخبگان و تصمیم به مهاجرت از زادگاه ابا و اجدادی خود و عدم توجه به فقر فرهنگی و اقتصادی توده مردم

حال نتیجه این دو عامل نامیمون چیست؟ نتیجه همانا ایجاد چرخه معیوب که بسرعت باور نکردنی جامعه را به سوی زوال و اضمحلال به پیش می برد. برای اینکه تصوری از اهمیت و شدت چرخه معیوب داشته باشید، تصور کنید مصدومی دچار خونریزی است و خون زیادی از دست می دهد لذا چون حجم خون در حال گردش  در بدن بدلیل خونریزی مرتب کم و کمتر می شود قلب برای جبران آن بر سرعت و شدت ضربان های خود می افزاید و باز افزایش فشار و سرعت حرکت خون بر وخامت خونریزی افزوده می کند و باز وخامت خونریزی به شدت و سرعت بیشتر ضربانات قلب و  همینطور می رود تا در فرصت کوتاهی اگر به وضع بیمار رسیدگی نشود او را به ورطه هلاکت بکشاند.

 مطمئنا سرانه میمه ازلحاظ داشتن افراد نخبه از سرانه کل کشور بالاتر است و گواه آن تعداد فوق العاده عالمان و اندیشمندان   و اساتید و ادبا و شعرا و اطبا و مهندسین و مورخین و معلمین و ارباب هنر و صنعت است که در اقصی نقاط کشور به ارائه خدمت مشغول هستند و آمار این قبیل افراد را در ایامی چون تاسوعا و عاشورا یا عید نوروز می توان ملاحظه کرد.لیکن در وضع فعلی چه باید کرد؟ و که باید کرد؟

بنظر بنده تمام افرادی که بهر دلیل لطف خداوند شامل حال ایشان شده و از مقبولیت و مطلوبیت در بین مردم برخوردار هستند-که ممکن است الزاما از اعضای شورای شهر و فلان اداره و بهمان سازمان نباشند- این بزرگواران باید این نعمت الهی را قدر بدانند و شکر آن بجای آورند که قطعا در روز واپسین از بابت آن مورد سوال خواهند بود. اینان باید کمر همت بسته و پیشقدم گردند. جلساتی را کارسازی نمایند و در هر زمینه تخصصی(فرهنگی، اجتماعی، کشاورزی،بهداشت و درمان، صنعت و معدن، شهر سازی و ...) از متخصصین متعهد و قابل که بحمد ا. کم هم نیستند دعوت بعمل آورند و چاره کار و راه برون رفت از وضع موجود را از ایشان بخواهند.سپس در جلسات هم اندیشی و جمع بندی نظرات صائب و مفید جمع بندی و به شکل ایده های اجرایی و عملیاتی تبدیل گردد. آخر تا کی هر چه از میمه و وضع آن می شنویم یا می خوانیم انتقادات بدون پاسخ یا حتی توجه در حد تبیین درستی یا نادرستی آنها از بعض تشکیلات شهری باشیم و شهر نیز همانطور که عرض شد در چرخه معیوب باشد که نتیجه آن مهاجرت تامل برانگیز نخبگان از میمه و جایگزینی ایشان با مشتی افغانی و کرد و ... خواهد بود. مردم بعضا دلشان را به مبلغ ناچیز مال الاجاره ای خوش کرده اند که در مقابل به تاراج رفتن تمام دشت و باغ وآب و خاک و مهمتر از همه فرهنگ و زبان و هویت میمه و میمه ای توسط مهمانان ناخوانده ای است که عنقریب صاحب خانه را از خانه اش خواهند راند، عایدشان می شود.

آیا واقعا کسی به فکر بلایی که در آینده ای نه چندان دور به سر میمه می آید هست؟ آیا اینکه افغانی ها بهتر از کارگر ایرانی کار می کند دلیل منطقی و عقلانی است که این همه بلا را به جان وطن و زادگاه خود بخریم و فراموش کنیم که کارگرهای وطنی نیز درست به همین علت و بخاطر بودن افاغنه اینطور شده اند مگر قبلا که افاغنه نبودند همه کارها روی زمین مانده بود؟

باری " شرح این هجران و این خون جگر         این زمان بگذار تا وقت دیگر"

ضمنا اگر سروران عزیز اجازه دهند و پیشنهاد بنده را دخالت نابجا تلقی نفرمایند برای شروع از محضر بزرگوارانی چون جنابان آقایان حاج محمد بیکیان،حاج عبدارضا شیبانی، حاج خسرو مقصودی، حاج علی جمالی و دیگر بزرگوارانی که صلاح بدانند با هماهنگی مسئولین محترم شهر مثل امام جمعه محترم و شورای محترم و... اولین جلسه را هر چه زودتر در این خصوص برگذار نمایند. بنده کمترین هم اگر کاری از دستم بر آید در خدمت همه دوستان و بزرگواران هستم.

ضمنا نقل تمام یا هر قسمت از این نوشتار  کمک به انتشار  آن و سبب امتنان خواهد بود.

خداوند همه را مشمول رحمت و عون خود قرار دهد. انشا الله                والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

            عباسعلی اسکندریان – اصفهان 26/10/1390

                                                                                                                                                                                                                                                             

 

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 و ساعت 16:8 |

بسمه تعالی

آقا حسین جان

ای که مظلومیت از مظلومیت حیران شده

دیدگان هستی اندر ماتمت گریان شده

دور گردون هیچ روزی همچو روز تو ندید

ز آن همه ایام که اندر ظل شب پنهان شده

اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع)

را به همه تسلست و تعزیت عرض می کنم.

دکتر اسکندریان

+ نوشته شده توسط دکتر عباسعلی اسکندریان در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 17:20 |